کلبهء عشق ما

عکسها و خاطرات دخترم سدنا الهه دریاها خدای خوبیها

کلبهء عشق ما

عکسها و خاطرات دخترم سدنا الهه دریاها خدای خوبیها

اسمتو فعلا گذاشتیم عسلک

عسلک مامان سلام

با امشب ۲ شب میشه که ما یعنی من و باباجون از وجود تو مطلع شدیم همه حرف خونمون شده عسلکمون ۲ شب از بهترین شبهای زندگیمون با بابایی خیلی خوشحالیم

 بابا امروز می پرسید به نظر من دختری یا پسر ؟ نمیدونستم چی بگم ولی خودش گفت مهم نیست همین که سالم باشه  و صالح بشه کافیه بابایی تو راه که میومدیم یاد بچه گی های مامان کرده بود و میگفت که شما هم مثل کوچولویی های من تپل و خوشگل میشی البته این نظر بابایی بود ولی منم مطمئنم خوردنی میشی  اگر حافظه اتم به بابا ببره که معرکه میشه میبینی که بچگی های منو یادشه حتی میگه من یه دامن قرمز پلیسه با کفش قرمز داشتم که اون خیلی اونها رو دوست داشته  

 امروز صبح اومد بالا سرمون و آروم منو  برا صبحونه بیدار کرد می گفت مامانی باید به موقع و کامل  صبحونه بخوره تا هم خودش و هم نی نی تو شکمش روزای خوبی رو بتونن سپری کنن با اینکه خوابم می اومد ولی دستشو گرفتم و از رختخواب به خاطر هر دوتون پا شدم و اول ۲ تا خرما خوردم بعد جای دوستان خالی نصف یه انار شیرین رو آخه تو کتابی که مریم جون داده  برا این روزها کلی آداب نوشته مثلا چی بخوری ؟کی بخوری؟ چه دعایی بخونی ؟چی کار بکنی؟ چی کار نکنی؟ و کلی چیزه دیگه که همه رو به خاطر عسلکم رعایت میکنم

 امروز با خاله زینب در مورد شما تلفنی صحبت می کردم آخه اون ماما هستش و تو این صفر ۲۸۰ روزه می تونه راهنمای خوبی برا هر دومون باشه در ضمن خاله جون سمیرا هم برامون اس ام اس کرده بود و خواسته بود جیگر عسلکمو بخوره و  تولد مامانی رو هم تبریک گفته بود منم هم از اینجا و هم اس ام اسی ازش تشکر میکنم خیلی با محبته

راستی گلم امروز تو کتابی که می خوندم نوشته بود  که تو یک کیسه پر مایع شناوری یه مغز ساده و ستون فقرات و دستگاه عصبی  داری و همینطور یه جیزایی از دهان و ارواره و دستگاه گوارش رو هم داری معده و قفسه سینه ات هم در حال شکل گرفتنه قلبت به صورت یه بر امدگی بزرگ جلوی سینه ات قابل روئیته که تا پایان هفته ششم شروع به تپیدن میکنه  ۴ تا جوونه کوچولو هم داری که به زودی تبدیل به دستهای نازو پاهای کوچولوت میشن

از قدت بگم مامانی که خیلی رعناس الان عسلک ما ۶ میلی متره یعنی اندازه یه هسته سیب

 الان این شکلی شدی مامانی ولی به زودی خیلی خوشمل تر میشی

نگران نشو منو بابای کاملا مواظبت هستیم و هر کاری که لازم باشه انجام میدیم تا شما راحت و سلامت باشین

با فرشیده جون دکترمون که دختر دائیمون هم هست(یواش یواش باید هم رو بشناسی)در مورد شما دیشب صحبت کردم نمیدونی چقدر از شنیدن این خبر که شما به وجود اومدی خوشحال شد

و کلی سفارشتو کرد امروز عصر هم طبق دستور ایشون رفتم و برات اسید فولیک۵ و کلی چیزای تقویتی خریدم فردا هم قراره دوست بابایی یه مدل  قرص آمریکایی بیاره  برات که خیلی مفیده منم هر چیزی که برات مفید باشه رو شروع به مصرف کردم البته یه چند ماهیی میشه که دارم خودمو و بدنمو برا اومدنت اماده میکنم پس جای هیچ نگرانی نیست همه چیز مرتبه ذخایر بدن مامانی کافیه کافیه

  از خدا هم سلامتی تن و روحتو خواستم و میدونم که اونو  هم بهمون میده پس تو هم در کمال آرامش سیر تکاملی خودت رو طی کن همه چیز اینجا برا اومدنت اماده اس  این روزا بابای به فکر عوض کردن خونه افتاده دیشب میگفت که باید برات یه خونه تهیه کنه که یه اتاق مناسب برا وسایل شما داشته باشه اخه الان خونمون یه خوابه اس ولی بابا قول داده اگه خدا بخواد یه تغییری بده من و بابایی خیلی دوستت داریم و بی صبرانه منتظریم روی ماهتو ببینیم و ببوسیم ولی خیلی دیگه مونده   

دوستت داریم خوب بخوابی

مامانی و بابایی

نظرات 5 + ارسال نظر
پلنگ صورتی جمعه 7 دی 1386 ساعت 12:57 ب.ظ http://beautifulsmile.blogsky.com

سلام
خیلی جالبه...
وبلاگتونو می گم!
تا حالا ندیده بودم...

خله جون عسلک جمعه 7 دی 1386 ساعت 07:10 ب.ظ

تولد ..تولد

تولدش مبارک...


الهی که 100 ساله بشی مامانی(با عزت....))))))

قربون عسلکم برم(خاله ایم دیگه !!!!من نرم کی میره قربونش)))


چه خبر؟؟؟؟


تپلویم ...تپلو ..

صورتم مثل هلو

قد و بالام کوتاه ..مامان خوبی دارم !!!


میشینه توی خونه

می دوزه دونه دونه


میپوشم

خوشکل میشم مثل

یه دست گل میشم)))))

خودت میدونی که اینو وقتی نی نی بودم می خوندم

حالا سینه به سینه قرار است نقل شود!!!!ازتو به من

از من به عسلک از عسلک به...

بابا من همش دارم جواب پس میدم که شیرینی کی باید بدم


برو بچس وبلاگی ازم شیرینی میخوان)))))

ما که بخیل نیستیم اما نمی دونم باید

چه جوری شیرینی بدم !!!!!!

هر جوری که بگن در صورت مقدور بودن چششششششششششم!!!!!!!

راستی دلت اش نمی خواد هر وقت خواست بگوووو(وبلاگ موج)

برات از اون اشای سربازی بیاره

همونا که به جای رشته ماکارونی میریزن توش!!!!

سلام منو به بابا علی ....عسلک...برسون

مواظب خودت باش

خدانگهدار شما ..بابایی...عسلک باشه!!!!!!!1





ریحان شنبه 8 دی 1386 ساعت 12:41 ق.ظ http://narengi.blogsky.com

راستی یادم رفت بگم تولدتون مبااااااااااااااااااارک
همین طور عید
یا حق
دعام کننین

ریحان جون ممنونم
و شما هم ما رو دعا کنین
دوستون داریم

علی شنبه 8 دی 1386 ساعت 05:43 ب.ظ http://bani.blogsky.com

سلام عسلک توپولی
سلام

اینج دیگه مال توء
به مامانی و بابایی بگو به فکر یه وبلاگ دیگه برای خودشون باشن
:)))))))))))))))))))))

عسلک در این عیدانه
تو چو یک معجزه بزرگترین هدیه ای
شادی آفرینی
:))))))))))))))


عسلک عزیز
به مامان بابا سلام برسون
بگو خیلی مواظب تو و خودشون باشن
منم براتون دعا م می کنم

عمو جونش سلام
واقعا درست گفتین
این موجود کوچیک عیدانه بزرگ خداوند بود در این ایام عید امیدوارم بنده های خوب و شاکری باشیم برای این خدای کریم
واقعا به نظر شما ما باید اسباب کشی کنیم ؟ ولی نه حالا زوده وقتی عسلک بزرگ شد خواست تشکیل خانواده بده شاید این کارو کردیم!!!!!!!!!!
ممنون که سر زدین
بازم من بابایی و عسلک منتظر عموی مهربونش هستیم

آسمانی دوشنبه 10 دی 1386 ساعت 11:10 ب.ظ

مبارک باشه

مرسی عزیزم

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد