X
تبلیغات
رایتل

کلبهء عشق ما
عکسها و خاطرات دخترم سدنا الهه دریاها خدای خوبیها

5شنبه مهربان همسرم با ماشین خودمون رفته بودن شرکت (چرا که آقا مسعود مسابقات داوری اسیا بود و ایشون ارومیه بودن)

خلاصه اون روز من و سدنا جون با آژانس رفتیم کلاس ژیمناستیک که البته به علت گم شدن کلید سالن کلاس برگزار نشد

راه برگشت تصمیم گرفتیم پیاده برگردیم و از 3 تا پارکی که سر راهمون تا خونه بود استفاده کنیم در انتهای مسیر سدنا جون خیلی خسته بود و در اون مسیر هم نه آژانس بود و نه تاکسی به 133 هم زنگ زدیم ولی ماشینی تو مسیر ما نداشت همه درها انگاری بسته شده بود ولی هنوز ته دلم مطمین بودم یه اتفاق خوب میفته

و همون موقع یک پژو نقره ا ی چراغ زنان به سمت ما اومد با خودم گفتم یا فرشته است یا شیطون ولی انگار خدا مثل همسشه با ما بود ....................................بله فرشته بود

یه آقای مسن و خنده رو  و خوش برخورد و با شخصیت که به گفته خودش بخاطر سدنا برا ما نگهداشته بود و ما رو تا منزل رسوندو وقتی پیاده شدیم خیلی ازش تشکر کردیم و با خودم گفتم پس هنوز هم میشه این مردم  رو دوست داشت و بهشون اعتماد کرد

و اما شب  که بابایی  اومد خونه وقتی که داشتم  جریان صبح رو براش تعریف میکردم سدنا پرید جلو بابایش و با یه لحن با مزه ای گفت:

بابا ببین من و مامان میشیم 2 تا ولی شما یکیی

بابایی:خوب سدنا جون این یعنی چی؟

سدنا:یعنی ماشین همیشه برا ما و شما با آژانس برو شرکت

من و علی هم در حالیکه دراستدلال دخترمون مونده بودیم زدیم زیر خنده و بابایی در حالیکه قربون صدقه دخمری  با این استدلال کردنش میرفت یه چشم محکم گفت و با دخمری مشغول کشتی گرفبن شدن و خونه از جیغ و خنده های اونا رفت رو هواااااااااااااااا


خدا جونم شکرت برا همه نعمتهات

عاشقتم خدا جونمممممممممممممممممممممممممم

[ شنبه 15 تیر 1392 ] [ 09:12 ق.ظ ] [ سمیه ]
درباره وبلاگ

31 سالمه همسری دارم به پاکی باران که عاشق هم هستیم و با عشقی پاک در کنار دختری مهربون و با احساس مثل پدرش با هم زندگی آرومی داریم عاشق درس خوندن و کتابم از محیطهای زنونه خوش نمیاد تو شغلم از آقا بالا سر و رییس داشتن بیزار بوده و هستم برا همین و خیلی دلایل دیگه شروع دوباره در تحصیلم داشتم و عاشق رشته ام هستم و عالی پیش رفتم به گونه ای که در 6 ترم با معدلی خوب درسم رو در رشته حقوق تموم کردم البته هرانجه دارم در اول مدیون خدای مهربونم هستم و بعد همسر صبور و فداکارم که در تمام زندگیم رد پای مهربانی همکاری و صداقتش هست و پدری نمونه برا دخترمون که همیشه میتونه به داشتن چنین پدری مدیر باشعور و مهربان به خودش بباله دوستتون دارممممممممممممممممم
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 152831

free counters "  Daisypath Next Aniversary PicDaisypath Next Aniversary Ticker استدلال از نوع سدنایی - کلبهء عشق ما
X
تبلیغات
رایتل
عکسها و خاطرات دخترم سدنا الهه دریاها خدای خوبیها

5شنبه مهربان همسرم با ماشین خودمون رفته بودن شرکت (چرا که آقا مسعود مسابقات داوری اسیا بود و ایشون ارومیه بودن)

خلاصه اون روز من و سدنا جون با آژانس رفتیم کلاس ژیمناستیک که البته به علت گم شدن کلید سالن کلاس برگزار نشد

راه برگشت تصمیم گرفتیم پیاده برگردیم و از 3 تا پارکی که سر راهمون تا خونه بود استفاده کنیم در انتهای مسیر سدنا جون خیلی خسته بود و در اون مسیر هم نه آژانس بود و نه تاکسی به 133 هم زنگ زدیم ولی ماشینی تو مسیر ما نداشت همه درها انگاری بسته شده بود ولی هنوز ته دلم مطمین بودم یه اتفاق خوب میفته

و همون موقع یک پژو نقره ا ی چراغ زنان به سمت ما اومد با خودم گفتم یا فرشته است یا شیطون ولی انگار خدا مثل همسشه با ما بود ....................................بله فرشته بود

یه آقای مسن و خنده رو  و خوش برخورد و با شخصیت که به گفته خودش بخاطر سدنا برا ما نگهداشته بود و ما رو تا منزل رسوندو وقتی پیاده شدیم خیلی ازش تشکر کردیم و با خودم گفتم پس هنوز هم میشه این مردم  رو دوست داشت و بهشون اعتماد کرد

و اما شب  که بابایی  اومد خونه وقتی که داشتم  جریان صبح رو براش تعریف میکردم سدنا پرید جلو بابایش و با یه لحن با مزه ای گفت:

بابا ببین من و مامان میشیم 2 تا ولی شما یکیی

بابایی:خوب سدنا جون این یعنی چی؟

سدنا:یعنی ماشین همیشه برا ما و شما با آژانس برو شرکت

من و علی هم در حالیکه دراستدلال دخترمون مونده بودیم زدیم زیر خنده و بابایی در حالیکه قربون صدقه دخمری  با این استدلال کردنش میرفت یه چشم محکم گفت و با دخمری مشغول کشتی گرفبن شدن و خونه از جیغ و خنده های اونا رفت رو هواااااااااااااااا


خدا جونم شکرت برا همه نعمتهات

عاشقتم خدا جونمممممممممممممممممممممممممم

[ شنبه 15 تیر 1392 ] [ 09:12 ق.ظ ] [ سمیه ]
@message