X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

کلبهء عشق ما
عکسها و خاطرات دخترم سدنا الهه دریاها خدای خوبیها

 خودمونیم....چه پا قدمی داشتن هااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا..  

کیا؟؟؟؟داداشی و خانوم گلش . 

از بعد از عروسیشون یکی یکی دخترا و پسرای فامیل در حال پریدن هستن.  

 

اول از همه پسر دایی...بعدش برادرشوهرم...و در حال حاضرم خواهری .  

و البته یکی دیگه از پسر دایی ها هم در حال اوج گرفتن هست   

 

 و اما خواهری.. 

 

ای جان ....آخر هفته باحضور بزرگ ترهای فامیل هر دو طرف عقد میکنن.  

می بینم که بابا علی هم با جناااااااق دار شد.مطمئنم که با جناق های خوبی برای هم  

میشن. این روزا  هم سخت مشغول امتحاناتم هستم.بابا علی هم آنفولانزا گرفته بدددجووور. 

 

خیلی  نگرانشم. تنها کاری که میتونم بکنم اینه که حسابی تقویتش کنم که خیلی بیماریه بدیه. 

.دارم تمام تلاشم رو میکنم که برای اخر هفته حالش خوب بشه.دوست ندارم دربرخورد اول  

 

باجناقشو  با کسالت ملاقات کنه و توی مراسم بی حال باشه.دعا کنین هر چه زود تر خوب بشه. 

 

پ ن 1 :برم که حسابی کار دارم. 

 

پ ن 2:انشا الله سر فرصت عکس های جدید سدنا و شیرین کاری هاشو براتون اپ میکنم. 

  

دوستان فعلا. 

 

 

[ دوشنبه 13 دی 1389 ] [ 10:29 ب.ظ ] [ سمیه ]
درباره وبلاگ

31 سالمه همسری دارم به پاکی باران که عاشق هم هستیم و با عشقی پاک در کنار دختری مهربون و با احساس مثل پدرش با هم زندگی آرومی داریم عاشق درس خوندن و کتابم از محیطهای زنونه خوش نمیاد تو شغلم از آقا بالا سر و رییس داشتن بیزار بوده و هستم برا همین و خیلی دلایل دیگه شروع دوباره در تحصیلم داشتم و عاشق رشته ام هستم و عالی پیش رفتم به گونه ای که در 6 ترم با معدلی خوب درسم رو در رشته حقوق تموم کردم البته هرانجه دارم در اول مدیون خدای مهربونم هستم و بعد همسر صبور و فداکارم که در تمام زندگیم رد پای مهربانی همکاری و صداقتش هست و پدری نمونه برا دخترمون که همیشه میتونه به داشتن چنین پدری مدیر باشعور و مهربان به خودش بباله دوستتون دارممممممممممممممممم
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 153458

free counters "  Daisypath Next Aniversary PicDaisypath Next Aniversary Ticker newsssssss - کلبهء عشق ما
X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
عکسها و خاطرات دخترم سدنا الهه دریاها خدای خوبیها

 خودمونیم....چه پا قدمی داشتن هااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا..  

کیا؟؟؟؟داداشی و خانوم گلش . 

از بعد از عروسیشون یکی یکی دخترا و پسرای فامیل در حال پریدن هستن.  

 

اول از همه پسر دایی...بعدش برادرشوهرم...و در حال حاضرم خواهری .  

و البته یکی دیگه از پسر دایی ها هم در حال اوج گرفتن هست   

 

 و اما خواهری.. 

 

ای جان ....آخر هفته باحضور بزرگ ترهای فامیل هر دو طرف عقد میکنن.  

می بینم که بابا علی هم با جناااااااق دار شد.مطمئنم که با جناق های خوبی برای هم  

میشن. این روزا  هم سخت مشغول امتحاناتم هستم.بابا علی هم آنفولانزا گرفته بدددجووور. 

 

خیلی  نگرانشم. تنها کاری که میتونم بکنم اینه که حسابی تقویتش کنم که خیلی بیماریه بدیه. 

.دارم تمام تلاشم رو میکنم که برای اخر هفته حالش خوب بشه.دوست ندارم دربرخورد اول  

 

باجناقشو  با کسالت ملاقات کنه و توی مراسم بی حال باشه.دعا کنین هر چه زود تر خوب بشه. 

 

پ ن 1 :برم که حسابی کار دارم. 

 

پ ن 2:انشا الله سر فرصت عکس های جدید سدنا و شیرین کاری هاشو براتون اپ میکنم. 

  

دوستان فعلا. 

 

 

[ دوشنبه 13 دی 1389 ] [ 10:29 ب.ظ ] [ سمیه ]
@message