X
تبلیغات
رایتل

کلبهء عشق ما
عکسها و خاطرات دخترم سدنا الهه دریاها خدای خوبیها

بازم با یک  کوچولو تاخیر سلااااااااااام.هر چه سعی می کنم کارها رو طوری بچینم که بتونم به این جا هم برسم نمیشه.صبح ها که معمولا دانشگاه هستم و بقیه روز هم مشغول کار های خونه و سدنا و ...و توی  این چند هفته ی اخیر هم مشغول ته تغاریه پدر شوهری بودیم و از دو جاری به سه جاری ارتقاء پیدا کردیم.خلاصه این که در کل شلوغ بودم.این چند روز تعطیلی هم که هر شب مهمونی بودیم.دیگه از این هفته مهونی هایی که به مناسبت پا گشا کردن عروس های جدید هست شروع میشه.حالا من هستم با کارهای خونه و درس های دانشگاه و میان ترم ها و این مهمونی ها..البته با برنامه ریزی به همشون میرسم انشا الله...تا الان که خدا روشکر درس ها خوب پیش رفته و به همشون رسیدم.

اخر نوشت:از سدنا بگم براتون که خوردنی شده....شیرین زبوووووووووووون تا دلتون بخواد.حرف هایی میزنه که همه در تعجبیم از کجا شنیده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟در کل ضبط صوووووووت .و از بوسیده شدن کاملا بدش میاد و به همه برای این که نبوسنش میگه:سرما خوردم منو بوس نتنین.

بعد از اخر نوشت:خدا نگهدارتون

[ جمعه 28 آبان 1389 ] [ 09:43 ب.ظ ] [ سمیه ]
درباره وبلاگ

31 سالمه همسری دارم به پاکی باران که عاشق هم هستیم و با عشقی پاک در کنار دختری مهربون و با احساس مثل پدرش با هم زندگی آرومی داریم عاشق درس خوندن و کتابم از محیطهای زنونه خوش نمیاد تو شغلم از آقا بالا سر و رییس داشتن بیزار بوده و هستم برا همین و خیلی دلایل دیگه شروع دوباره در تحصیلم داشتم و عاشق رشته ام هستم و عالی پیش رفتم به گونه ای که در 6 ترم با معدلی خوب درسم رو در رشته حقوق تموم کردم البته هرانجه دارم در اول مدیون خدای مهربونم هستم و بعد همسر صبور و فداکارم که در تمام زندگیم رد پای مهربانی همکاری و صداقتش هست و پدری نمونه برا دخترمون که همیشه میتونه به داشتن چنین پدری مدیر باشعور و مهربان به خودش بباله دوستتون دارممممممممممممممممم
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 152874

free counters "  Daisypath Next Aniversary PicDaisypath Next Aniversary Ticker مینی پست - کلبهء عشق ما
X
تبلیغات
رایتل
عکسها و خاطرات دخترم سدنا الهه دریاها خدای خوبیها

بازم با یک  کوچولو تاخیر سلااااااااااام.هر چه سعی می کنم کارها رو طوری بچینم که بتونم به این جا هم برسم نمیشه.صبح ها که معمولا دانشگاه هستم و بقیه روز هم مشغول کار های خونه و سدنا و ...و توی  این چند هفته ی اخیر هم مشغول ته تغاریه پدر شوهری بودیم و از دو جاری به سه جاری ارتقاء پیدا کردیم.خلاصه این که در کل شلوغ بودم.این چند روز تعطیلی هم که هر شب مهمونی بودیم.دیگه از این هفته مهونی هایی که به مناسبت پا گشا کردن عروس های جدید هست شروع میشه.حالا من هستم با کارهای خونه و درس های دانشگاه و میان ترم ها و این مهمونی ها..البته با برنامه ریزی به همشون میرسم انشا الله...تا الان که خدا روشکر درس ها خوب پیش رفته و به همشون رسیدم.

اخر نوشت:از سدنا بگم براتون که خوردنی شده....شیرین زبوووووووووووون تا دلتون بخواد.حرف هایی میزنه که همه در تعجبیم از کجا شنیده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟در کل ضبط صوووووووت .و از بوسیده شدن کاملا بدش میاد و به همه برای این که نبوسنش میگه:سرما خوردم منو بوس نتنین.

بعد از اخر نوشت:خدا نگهدارتون

[ جمعه 28 آبان 1389 ] [ 09:43 ب.ظ ] [ سمیه ]
@message