X
تبلیغات
زولا

کلبهء عشق ما
عکسها و خاطرات دخترم سدنا الهه دریاها خدای خوبیها

 

 

 

 چشمامو می بندمو  فلش بک میزنم به ۱۰ سال پیش این موقع.خدای من انگار همین دیروز بود که منو  بابا علی در چنین شبی نامزد شدیم .امشب سالگرد نامزدیمونه .اصلا باورم نمیشه ۱۰ سال از اون شب به یاد ماندنی می گذره! تنها می تونیم بگیم یادش به خیر.امروز هم به این مناسبت سدنا رو به همراه خواهری به پیشنهاد بابا علی بردیم ارایشگاه و برای اولین بار مو هاشو کوتاه کردیم.وارد ارایشگاه که شدیم با تعداد زیادی خانومی که روپوش های سفید به تن داشتن مواجه شدو همین امر باعث شد کمی  بی قراری کنه و یاد بیمارستان و دکتر و ...بیوفته.ولی با لاخره موفق به کوتاه کردن موهاش شدیم.خیلی نمکی شده.مقداری از موهاش رو هم نگه داشتیم.مامان قربونش بشه که موهای فر و طلاییشو گذاشتیم توی ارایشگاهو اومدیم.انشا الله از این به بعد مدام موهاشو کوتاه میکنم تا حسابی جون بگیره.انشا لله به زودی عکس سدنا رو با موهای کوتاه براتون میگذارم. 

دوستان شبتون به خیر. 

[ چهارشنبه 28 مهر 1389 ] [ 11:11 ب.ظ ] [ سمیه ]
درباره وبلاگ

31 سالمه همسری دارم به پاکی باران که عاشق هم هستیم و با عشقی پاک در کنار دختری مهربون و با احساس مثل پدرش با هم زندگی آرومی داریم عاشق درس خوندن و کتابم از محیطهای زنونه خوش نمیاد تو شغلم از آقا بالا سر و رییس داشتن بیزار بوده و هستم برا همین و خیلی دلایل دیگه شروع دوباره در تحصیلم داشتم و عاشق رشته ام هستم و عالی پیش رفتم به گونه ای که در 6 ترم با معدلی خوب درسم رو در رشته حقوق تموم کردم البته هرانجه دارم در اول مدیون خدای مهربونم هستم و بعد همسر صبور و فداکارم که در تمام زندگیم رد پای مهربانی همکاری و صداقتش هست و پدری نمونه برا دخترمون که همیشه میتونه به داشتن چنین پدری مدیر باشعور و مهربان به خودش بباله دوستتون دارممممممممممممممممم
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 153523

free counters "  Daisypath Next Aniversary PicDaisypath Next Aniversary Ticker ساگرد نامزدیمون مبارک - کلبهء عشق ما
X
تبلیغات
زولا
عکسها و خاطرات دخترم سدنا الهه دریاها خدای خوبیها

 

 

 

 چشمامو می بندمو  فلش بک میزنم به ۱۰ سال پیش این موقع.خدای من انگار همین دیروز بود که منو  بابا علی در چنین شبی نامزد شدیم .امشب سالگرد نامزدیمونه .اصلا باورم نمیشه ۱۰ سال از اون شب به یاد ماندنی می گذره! تنها می تونیم بگیم یادش به خیر.امروز هم به این مناسبت سدنا رو به همراه خواهری به پیشنهاد بابا علی بردیم ارایشگاه و برای اولین بار مو هاشو کوتاه کردیم.وارد ارایشگاه که شدیم با تعداد زیادی خانومی که روپوش های سفید به تن داشتن مواجه شدو همین امر باعث شد کمی  بی قراری کنه و یاد بیمارستان و دکتر و ...بیوفته.ولی با لاخره موفق به کوتاه کردن موهاش شدیم.خیلی نمکی شده.مقداری از موهاش رو هم نگه داشتیم.مامان قربونش بشه که موهای فر و طلاییشو گذاشتیم توی ارایشگاهو اومدیم.انشا الله از این به بعد مدام موهاشو کوتاه میکنم تا حسابی جون بگیره.انشا لله به زودی عکس سدنا رو با موهای کوتاه براتون میگذارم. 

دوستان شبتون به خیر. 

[ چهارشنبه 28 مهر 1389 ] [ 11:11 ب.ظ ] [ سمیه ]
@message